اعجاز علمی قرآن

Islamic_Wallpaper_Quran_قرآن - اثبات معجزه بودن قرآن به زبان ساده- قران- X قرآن X قواعد و تجوید قرآن X قرآن کریم X اثبات علمی قرآن X معجزه قرآن مجید X 14setare.com X 14 ستاره

«اعجاز علمی قرآن» مربوط به اشاراتی است که از گوشه‌ های سخن حق تعالی نمودار گشته و هدف اصلی نبوده است، زیرا قرآن کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به او است. از این رو اگر گاه در قران به برخی اشارات علمی برمی خوریم، از آن جهت است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشأت گرفته و از سرچشمه‌ی علم بی‌پایان حکایت دارد. «قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (۱)؛ بگو: آنرا کسی نازل ساخته است که راز نهان‌ ها را در آسمان‌ ها و زمین میداند» و این یک امر طبیعی است که هر دانشمندی هرچند در غیر رشته ‌ی تخصّصی خود سخن گوید، از لابه لای گفته ‌هایش گاه تعابیری ادا میشود که حاکی از دانش و رشته‌ی تخصّص وی می‌باشد. همانند آنکه فقیهی درباره‌ی یک موضوع معمولی سخن گوید، کسانی که با فقاهت آشنایی دارند از تعابیر وی درمی یابند که صاحب سخن، فقیه می‌باشد، گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت خود را در سخنان خود بنمایاند. هم چنین است اشارات علمی قران که تراوش گونه است و هدف اصلی کلام را تشکیل نمی‌ دهد.

چند تذکر :

پیش از آنکه نمونه ‌هایی از این اشارات علمی ارائه گردد، ضرورت است که چند نکته تذکر داده شود :

۱٫ برخی را گمان بر آن است که قرآن مشتمل بر تمامی اصول و مبانی علوم طبیعی و ریاضی و فلکی و حتی رشته ‌های صنعتی و اکتشافات علمی و غیره می باشد و چیزی از علوم و دانستنی‌ ها را فروگذار نکرده است. خلاصه قرآن علاوه بر یک کتاب تشریعی کتاب علمی نیز به شمار میرود. برای اثبات این پندار افسانه ‌وار، خواسته ‌اند دلایلی از خود قرآن ارائه دهند؛ از جمله آیه‌ ی «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ (۲)؛ قرآن را بر تو فرستادیم تا بیانگر همه چیز باشد. » «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ (۳)؛ در کتاب- قرآن- چیزی فروگذار نکردیم. » «وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌ (۴)؛ هیچ خشک و تری نیست مگر آنکه در کتابی آشکار [ثبت] است. » در حدیثی از عبدالله بن مسعود آمده: «من أراد علم الاولین و الآخرین فلیتدبّر القرآن (۵)؛ هرکه علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد، همانا در قران تعمّق نماید.»

اگر این گمان از جانب برخی سرشناسان (۶)‌مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده نشده بود، متعرّض آن نگردیده درصدد نقد آن برنمی آمدیم، زیرا سستی دلایل آن آشکار است. اولین سؤال که متوجه صاحبان این پندار می‌شود آن است که از کجا و چگونه این همه علوم و صنایع و اکتشافات روزافزون از قرآن استنباط شده، چرا پیشینیان به آن پی نبرده و متأخرین نیز به آن توجهی ندارند؟!

دیگر آنکه آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بیگانه است. زیرا آیه‌ی سوره‌ی نحل در رابطه با بیان فراگیر احکام شریعت است. آیه درصدد اتمام حجت بر کافران است که روز رستاخیز هر پیامبری با عنوان شاهد بر رفتار امت‌های خود برانگیخته میشود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امّت می ‌باشد، زیرا کتاب و شریعتی که بر دست او فرستاده شده کامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است «وَ جِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَى هؤُلاَءِ وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ‌» (۷). یعنی جای نقص و کاستی در بیان وظایف و تکالیف شرعی باقی نگذاردیم، تا هدایت و رحمت و بشارتی باشد برای مسلمانان. لذا با ملاحظه ‌ی شأن نزول و مخاطبین موردنظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه، به خوبی روشن است که مقصود از «تبیاناً لکلّ شیء» همان فراگیری و جامعیّت احکام شرع است.

اصولاً شعاع دائره‌ی مفهوم هر کلام، با ملاحظه‌ی جایگاهی که گوینده در آن قرار گرفته، مشخص می‌گردد. مثلاً محمد بن زکریا که کتاب «من لا یحضره الطبیب» را نگاشت و یادآور شد که تمامی آنچه مورد نیاز است در این کتاب فراهم ساخته است، از جایگاه یک پزشک عالی مقام سخن گفته است؛ لذا مقصود وی از تمامی نیازها، در چارچوب نیازهای پزشکی است. بر همین شیوه مرحوم صدوق کتاب «من لا یحضره الفقیه» را تألیف نمود، تا مجموع نیازهای در محدوده‌ی فقاهت را عرضه کند. هم چنین است آنگاه که خداوند بر کرسی تشریع نشسته، در رابطه با کتب و شرایع نازل شده بر پیامبران، چنین تعبیری ایفاد کند که صرفاً به جامعیّت جنبه‌های تشریعی نظر دارد!

همینگونه است آیه‌ی «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ» (۸) اگر مقصود از «کتاب» قرآن باشد. در صورتی که ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از کتاب، کتاب تکوین و در رابطه با علم ازلی الهی است. آیه چنین است: «وَ مَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ‌» (۹). یعنی ما همه‌ی موجودات و آفریده‌ها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلی ما نیست و سرانجام همه‌ی موجودات به سوی خدا است.

آیه‌ی «وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌» (۱۰) در این جهت روشن‌تر است، که همه‌ی موجودات و رفتار و کردارشان در علم ازلی الهی ثبت و ضبط است و حضور بالفعل دارد.
و اما حدیث ابن مسعود، صرفاً در رابطه با علومی است که وی با ان آشنایی داشته و آن، علوم و معارف دینی است و مقصود از اولین و آخرین، سابقین و لاحقین انبیا و شرایع آنان می‌باشد، که تمام آنچه در آنها آمده در قرآن فراهم است.

۲٫ دومین نکته آنکه به کارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی، کاری بس دشوار و ظریف است، زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیشرفت زمان گسترش و دگرگونی پیدا میکند و چه بسا یک نظریه‌ ی علمی- چه رسد به فرضیّه- که روزگاری حالت قطعیّت به خود گرفته باشد، روز دیگر هم چون سرابی نقش بر اب، محو و نابود گردد. لذا اگر مفاهیم قرآنی را با ابزار ناپایدار علمی تفسیر و توجیه کنیم، به معانی قران که حالت ثبات و واقعیتی استوار دارند، تزلزل بخشیده و آن را نااستوار می‌سازیم. خلاصه، گره زدن فرآورده های دانش با قرآن، کار صحیحی به نظر نمی‌رسد.

آری اگر دانشمندی با ابزار علمی که در اختیار دارد و قطعیّت آن برایش روشن است، توانست از برخی ابهامات قرآنی- که در همین اشاره‌ها نمودار است- پرده بردارد، کاری پسندیده است. مشروط بر آنکه با کلمه‌ی «شاید» نظر خود را آغاز کند و بگوید: شاید- یا به احتمال قویّ- مقصود آیه چنین باشد، تا اگر در آن نظریه‌ی علمی تحوّلی ایجاد گردد، به قرآن صدمه‌ای وارد نشود، صرفاً گفته شود که تفسیر او اشتباه بوده است.
ما در این بخش از اعجاز قرآنی، با استفاده از برخی نظریه‌های قطعی علم منقول از دانشمندان مورد اعتماد، سعی در تفسیر برخی اشارات علمی قرآن نموده‌ایم. اما به این نکته باید توجه داشت که هرگز نباید میان دیدگاه‌های استوار دین و فرآورده‌های ناپایدار علم، پیوند ناگسستنی ایجاد نمود.

۳٫ نکته سوم؛ آیا تحدّی- که نمایانگر اعجاز قرآن است- جنبه‌ی علمی قرآن را نیز شامل می‌شود؟ بدین معنا که قرآن آنگاه که تحدّی نموده و هم آورد طلبیده، آیا به این گونه اشارات علمی نیز نظر داشته است؟ یا آن که بر اثر پیشرفت علم و پی بردن به برخی از اسرار علمی که قرآن به آنها اشارتی دارد، گوشه‌ای از اعجاز این کتاب آسمانی روشن شده است. به عبارتی دیگر پس از آنکه دانشمندان با ابزار علمی که در اختیار داشتند توانستند از این گونه اشارات علمی که تاکنون حالت ابهام داشته، پرده بردارند و در نتیجه به گوشه‌ای از احاطه‌ی صاحب سخن (پروردگار) پی ببرند و دریابند که چنین سخنی یا اشارتی در آن روزگار، جز از پروردگار جهان امکان صدور نداشته و بدین جهت مسأله‌ی اعجاز علمی قرآن مطرح گردیده است!

برخی بر همین عقیده‌ اند، که اینگونه اشارات علمی دلیل اعجاز می‌تواند باشد. ولی تحدّی به آن صورت نگرفته است، چون روی سخن در آیات تحدّی با کسانی است که هرگز با این گونه علوم آشنایی نداشته‌اند. بر این مبنا قرآن در جهت علمی همانند دیگر کتب آسمانی است، که صورت تحدّی به خود نگرفته‌ اند، گرچه اشارات علمی دلیل اعجاز می ‌توانند باشند. (۱۱)

ولی این طرز تفکر از آنجا نشأت گرفته که گمان برده اند روی سخن در آیات تحدّی تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است، در حالی که قرآن مرحله به مرحله از محدوده ‌ی زمانی عصر خویش فراتر رفته و دامنه ‌ی تحدّی را گسترش داده است، نه تنها عرب بلکه تمامی بشریّت را برای ابدیّت به هم‌آوردی فراخوانده است.

یکی از آیات تحدی که در سوره‌ی بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام در مدینه نازل گشته، تمامی مردم را مورد خطاب قرار داده است، پس از خطاب «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‌» با فاصله‌ی یک آیه- می‌فرماید: «وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا . . . » (۱۲) همه‌ی مردم مخاطب قرار گرفته‌اند، تا چنان چه تردیدی در رابطه با صحت وحی قرآنی در دل‌های‌شان راه یافته، آزمایش کنند آیا می توانند حتی یک سوره همانند قرآن بیاورند؟ هرگز نتوانسته و نخواهند توانست.

آیه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً » (۱۳) آب پاکی را بر دست همه ریخته، تمامی انس و جنّ را به نحو جمعی- که عموم افرادی و ازمانی هر دو را شامل میشود (۱۴)- مورد تحدی قرار داده است و اعلام کرده که اگر همه ‌ی انسان‌ها و پریان پشت در پشت هم بکوشند تا هم چون قرآنی بیاورند نخواهند توانست.

اکنون می‌پرسیم که اینگونه گسترش در دامنه‌ی تحدّی- که همه ‌ی انسان ‌ها را در همه‌ی سطوح و در طول زمان شامل گردیده است- آیا نمی‌تواند دلیل آن باشد که همه‌ی جوانب اعجاز قرانی، هرکدام به فراخور حال مخاطب خاصّ خود، مورد تحدی قرار گرفته باشند؟ به سادگی نمیتوان از کنار این احتمال گذشت یا آنرا نادیده گرفت!

نمونه‌ هایی از اشارات علمی

در قرآن از اینگونه اشارات علمی و گذرا بسیار است. برخی از این اشارات از دیر زمان و برخی در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت زمان آشکار سازد. دانشمندان- به ویژه در عصر حاضر- در این باره بسیار کوشیده‌اند، گرچه افرادی به خطا رفته ولی بسیاری نیز موفق گردیده ‌اند. نمونه ‌هایی از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمی قرآن در کتاب «التمهید» ج۶ آمده است، در این جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده می‌کنیم:

رتق و فتق آسمان‌ ها و زمین

«أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا» (۱۵) «رتق» به معنای «به هم پیوسته» و «فَتْق» به معنای «از هم گسسته» است. در این آیه آمده است که آسمان‌ها و زمین به هم پیوسته بوده‌اند و سپس از هم گسسته شدند.

مفسّران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمان‌ ها اختلاف نظر داشته ‌اند. بیشتر بر این نظر بوده ‌اند که مقصود از به هم پیوستگی و گسسته شدن، همان گشوده شدن درهای آسمان و ریزش باران است،‌«فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ (۱۶)، پس درهای آسمان را با ‌آبی ریزان گشودیم. » و نیز شکافتن زمین و روییدن گیاه، چنان چه می‌فرماید: «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقّاً فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبّاً (۱۷)؛ زمین را شکافتیم و پس در آن، دانه رویانیدیم. » علامه طبرسی گوید: «و این معنا از دو امام (ابوجعفر باقر و ابو عبدالله صادق (علیهما السلام) روایت شده است(۱۸)، در «روضه‌ی کافی» روایتی ضعیف السند از امام باقر (علیه السلام) است (۱۹) و در تفسیر قمی روایتی که اتصال سندی ندارد از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. (۲۰)

تفسیر دیگری در این باره شده که آسمان‌ها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودند سپس از هم جدا گشته و به این صورت درآمده اند. چنانچه در سوره‌ی «فصّلت» می‌خوانیم: «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَ هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ‌. فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ . . . (۲۱)[خداوند] هنگامی که به آفرینش آسمان روی آورد، آسمان‌ها به صورت دودی- توده ‌ی گازی- بودند. آنگاه به زمین و آسمان فرمان داد که به صورت جدا از هم حضور یابند- چه بخواهند و چه نخواهند- (یعنی یک فرمان تکوینی بود)، آنها [به زبان حال] گفتند: فرمان پذیر آمدیم. سپس هفت آسمان را این چنین استوار ساخت.»

مطلب مذکور در آیه‌ ی فوق مُبیّن یک حقیقت علمی است که دانش روز، کم و بیش به آن پی برده است و آن این است که منشأ جهان مادّی به صورت یک توده‌ی گازی بوده است. بدین ترتیب واژه‌‌ی «دخان» در کلمات عرب، دقیق‌ ترین تعبیر از ماده‌ی نخستین ساختار جهان است. مولا امیرمؤمنان- مکررّاً- در نهج البلاغه به همین حقیقت علمی که آیه‌ی کریمه به آن اشارت دارد، تصریح فرموده است. در اولین خطبه‌ی نهج البلاغه- که درباره‌ی آفرینش جهان است- می‌ خوانیم : «ثم أنشأ سبحانه فَتْق الاجواء و شقّ الارجاء و سکائک الهواء. . . ثم فتق ما بین السماوات العُلی فملأهنّ اطواراً من ملائکته؛ سپس خداوند فضاهای شکافته و کرانه‌های کافته و هوای به آسمان و زمین راه یافته را پدید آورد. . . آنگاه میان آسمان‌های زیرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پُر نمود. » در خطبه‌ی ۲۱۱ میفرماید : «ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها؛ آنها را از هم شکافت پس از آنکه به هم پیوسته بودند. »

علامه مجلسی- در شرح روضه‌ی کافی- پس از نقل دو روایت سابق الذکر می‌ فرماید : «این دو روایت، برخلاف آن چیزی است که از مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) رسیده است. »‌(۲۲) در این باره تفصیلاً سخن گفته‌ایم. (۲۳)

نقش کوه ها در استواری زمین

در نُه جای قرآن از کوه‌ ها با تعبیر «رواسی» یاد شده است (۲۴)‌ «وَ جَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ (۲۵)؛ و کوه‌ها را در زمین پابرجا و استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [=مردم] را تکان دهد و بلرزاند. »

اساساً تعبیر از کوه‌ها به «رواسی» بدان جهت است که «ثابت هایی» هستند که بر ریشه ‌های مستحکم استوار می ‌باشند و از ماده‌ی «رَسَتِ السفینهُ» گرفته شده، به معنای لنگر انداختن کشتی است که به وسیله‌ی این لنگرها در تلاطم آب ‌های دریا استوار و پابرجا می ماند. از این رو، کوه‌ها هم چون لنگرهایی هستند که زمین را در گردش ‌ها و چرخش ‌های خود، از لرزش و تکان باز میدارد.

هم چنین از کوه‌ها به «أوتاد» تعبیر شده، به معنای میخ ها، که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگاه میدارد «وَ الْجِبَالَ أَوْتَاداً » (۲۶).
مولا امیرمؤمنان در این زمینه گفتاری دارد، که به خوبی تعابیر اعجاز گونه‌ی قرآن را روشن می‌سازد. می فرماید :

«و جَبَل جلا میدها، و نُشوزَ متونها و اطوادها، فأرساها فی مراسیها، و ألزمها قراراتها. فمضت رؤوسها فی الهواء، و رست اُصولها فی الماء. فأنهدَ جبالَها عن سهولها، و اساخَ قواعدَها فی متون اقطارها و مواضع انصابها. فأشهق قِلالَها، و أطال انشازها، و جعلها للارض عماداً، و ارّ‍زها‌ فیها اوتاداً. فسکنت علی حرکتها من أن تمید باهلها، او تسیخ بحِملها، او تزول عن مواضعها. فسبحان من امسکها بعد مَوَجان میاهها (۲۷)؛ همراه با سرشتن صخره ‌های بزرگ زمین و برآمدن دل این صخره ‌ها و قله ‌های بلند سر به فلک کشیده، در جایگاه‌ های خود استواریشان بخشید. پس قله‌ها را در هوا به بلندا برد و ریشه ‌های ‌شان را در آب فرو کشید. بدین سان خداوند کوه ‌ها را با بلنداشان از دشت‌ها جدا ساخت و پایه ‌های‌ شان را چونان ریشه‌ی درختان در زمین ‌های پیرامون و مواضع نصبشان، در اعماق زمین نفوذشان داد. کوه‌ ها را با قله‌هایی بس بلند و سلسله‌ هایی به هم پیوسته و دراز، تکیه گاه زمین ساخت و چونان میخ‌ها بر آن بکوفت. چنین است که زمین به رغم حرکات گوناگونی که دارد، برای ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو درکشیدن بار خود، باز داشته شد و از لغزش از جایگاه خود در امان ماند. پس بزرگ است خداوندی که زمین را به غم تلاطم امواج خروشان آب‌های آن، چنین استوار نگاه داشت. »

در بخشی از این گفتار دُرَرْبار آمده: «زمین به رغم حرکت‌ های خود از لغزش و لرزش و فروپاشیدگی نگاه داشته شد. »

از این گفتار سه نکته به دست می‌ آید :

۱٫ زمین دارای حرکت‌ های گوناگون است، ولی به رغم این حرکت ‌ها آرامش و تعادل خود را حفظ کرده است.

۲٫ پوسته‌ ی زمین مستحکم است و از هم نمی‌ گسلد و لایه‌هایش گسسته نمی‌شود، تا ساکنان و بارهایش را در درون خود فرو نکشد.

۳٫ زمین در حرکت وضعی و انتقالی و برخی حرکت های دیگر، آرام و استوار است و از مدارهایی که به طور منظم در آن میگردد، بیرون نمی ‌افتد.

اینگونه نکته ‌ها امروزه مورد تأیید اکتشافات و پژوهش ‌های علمی قرار گرفته است. این اثر بزرگ کوه ها- که حیات را بر پهنای زمین میسر ساخته است- به دلیل آن است که سلسله کوه ‌های پراکنده در پوسته‌ی سخت زمین، همانند کمربند زنجیره ‌ای اطراف زمین را در برگرفته ‌اند.

اکنون بهتر می ‌توانیم به ظرافت و دقت فرموده ‌ی امام (علیه السلام) در خطبه‌ ی یکم نهج البلاغه پی ببریم، که به جای کلمه‌ی جبال (کوه ها) واژه‌ی صخور (صخره ها) را به کار برده «و وتّد بالصخور مَیَدان ارضه؛ و به کوه‌های گران، زمین را میخ کوب نموده به آن استواری بخشیده است. » این گفتار، تفسیر آیه‌ی فوق الذکر است «وَ جَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ » (۲۸). امام (علیه السلام) جنبه‌ی «صخره ای» بودن کوه ‌ها را در جهت استحکام و استواری مرتبط می داند.

سلسله کوه ‌های سنگی- با پستی و بلندی ‌هایی که دارند- نقش بزرگی در تعادل زمین و ثبات اجزا و استواری پوسته‌ی آن دارند تا این کوه‌ها با وجود شعله‌ور بودن درون و التهاب گداخته‌های آن، درهم شکسته و لرزان نشوند.

آشنایان با علوم طبیعی می‌دانند که زمین با حلقه‌هایی از سلسله کوه‌ها، محاصره شده است و این امر عامل حفظ بیشتر ثبات زمین می‌باشد. حکمت و چگونگی ارتباط این سلسله کوهها با یکدیگر و جهت امتداد آنها نیز بر طبیعی دانان پوشیده نیست. این سلسله کوه‌ها براساس نظمی بدیع و محکم و توجه برانگیز، زمین را به شکل حلقه‌هایی کوهستانی درآورده است که از چهار طرف آن را در برگرفته‌اند.

وقتی به نقشه‌ی طبیعی زمین نظر می‌ افکنیم، ناهمواری ‌های زمین را به روشنی مشاهده میکنیم و می بینیم سلسله کوه‌ها به طور عموم در طول هر قارّه امتداد می ‌یابد. گویا این کوه ‌ها ستون فقرات قارّه ‌ها هستند.

هنگامی که به شبه جزیره‌های هر قاره می ‌نگریم سلسله کوه‌ ها را در طولانی ‌ترین شکل ممکن امتداد یافته می ‌یابیم. در طول جزایر کوهستانی- بزرگ یا کوچک- نیز سلسله کوه‌ هایی یافت میشود.

امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوس‌ها به طور یقین ثابت شده است که بیشتر جزیره ‌ها و ارتفاعات آنها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله کوه‌ها و جزئی از آنها هستند، به این صورت که قسمتی از آن کوه‌ ها در آب دریاها فرورفته و پوشیده شده و بخشی دیگر همانند جزیره ها، بر سطح آب آشکار است.

بنابراین تمام قارّه‌ ها به وسیله ‌ی سلسله کوه ‌ها و از طریق خشکی یا دریا به یکدیگر متصل ‌اند. جالب توجه است بدانیم، حلقه‌ ای از سلسله کوه‌ ها در زیر دریا و در نزدیکی ساحل شمالی قاره‌ های سه گانه شمالی قرار دارد که کاملاً اقیانوس منجمد شمالی را در بر گرفته است و بسیاری از جزیره ‌های حاشیه‌ ی این ساحل برجستگی‌ های آن سلسله کوه ‌ها هستند.

یعنی در قطب جنوب نیز حلقه‌ی دیگری از سلسله کوه ها قرار دارد که قطب منجمد جنوب را در برگرفته است. بین دو حلقه‌ی یاد شده حلقه ‌های دیگر سلسله کوه‌ ها که در طول قاره‌ ها و اقیانوس‌ ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پیوندی محکم ایجاد کرده است. گویی این سلسله کوه ‌ها، چارچوب ‌های مشبّک هستند که پنجه در دست آویز زمین زده‌ اند و از متلاشی شدن و تجزیه و پراکندگی ذرّات زمین در فضا جلوگیری می کنند.

از جهت دیگر، درون زمین شعله ‌ور است. آتش برافروخته و زبانه دار و خشمگینی در درون زمین شعله‌ ور است، گویی نزدیک است از خشم به جوش و خروش آید و اگر ضخامت و سختی پوسته‌ی زمین نبود، این آتش برافروخته زمین را درهم می ‌ریخت. زمین لرزه ‌ها و آتش فشان‌ هایی که گاه مشاهده میشود بخشی ناچیز از التهاب و فوران آتش درونی زمین است.

سختی و ضخامت پوسته‌ی روی زمین- که از دیرباز سرد مانده است- از فوران درون برافروخته‌ ی زمین مانع میشود و اگر سختی و صلابت پوسته‌ی زمین نبود، لرزش‌ های شدید و مستمرّ تمام زمین را فرا می‌گرفت. اگر خداوند زمین را نگه نم ی‌داشت و آرامش نمی بخشید، زمین ساکنانش را در خود فرو می‌کشید و اطرافش شکافته میشد و همه چیز در هم فرو می ‌ریخت. اما خداوند آسمان و زمین را نگاه میدارد تا از استواری که دارند نلغزند «إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاَ» (۲۹).

ملاحظه میشود که کوه ‌ها صخره ‌های کوهستانی سلسله واری هستند که زمین را احاطه کرده اثر مستقیمی بر توازن زمین دارد و جلوی لرزش آن را می گیرد، به علاوه سختی این پوسته‌ی دربرگیرنده ‌ی زمین جلوی اشتعال درونی زمین را نیز می‌گیرد، که در کلام مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) به این حقایق آشکار (از دیدگاه علم روز) اشارت فرموده است. (۳۰)

دشواری تنفس با افزایش ارتفاع

«وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ» (۳۱).

در این آیه از سختی و دشواری زندگی گمراهان سخن می گوید و آنان را به کسی تشبیه میکند که در حال صعود به لایه‌های بالایی جوّ است و در اثر این صعود دچار تنگی نفس و فشار سخت بر سینه‌ی خود می گردد.

مفسّران پیشین در وجه تشبیه، در آیه‌ی فوق اختلاف نظر دارند. برخی بر این باور بوده‌ اند که مقصود تشبیه به کسی است که بیهوده می‌ کوشد تا پرواز کند و مانند پرندگان در آسمان به پرواز درآید، چون این کار برایش مقدور نیست ناراحت میشود و از شدت ناراحتی نفس کشیدن بر او دشوار می‌گردد.

برخی گفته ‌اند که این تشبیه همانند حالتی است که درختان نونهال بخواهند در جنگل ‌های انبوه رشد یابند، اما درختان کهن سر در هم کرده راه سر برافراشتن را مسدود می‌کنند و این درختان تازه رشد به سختی و دشواری راه خود را به فضای آزاد باز می‌کنند. مطالبی از این قبیل گفته شده که هیچ کدام مفهوم آیه را به خوبی روشن نمی‌سازد.

ولی امروزه با پی بردن به پدیده‌ی فشار هوا در سطح زمین و تناسب آن با فشار درجه‌ی خون از داخل بدن، که موجب تعادل فشار بیرونی و درونی است، وجه تشبیه در آیه بهتر روشن شده و تا حدودی از ابهامات تفاسیر پیشین کاسته شده است.

اشتباه مفسّران پیشین در این بوده که از تعبیر «یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ»- با تشدی صاد و عین و به کار بردن «فی»- کوشش برای صعود به آسمان فهمیده‌اند. در صورتی که اگر این معنا مقصود بود، بایستی واژه‌ی «إلی» را به جای «فی»‌ به کار می‌ برد. دیگر آنکه «یصّعد»- از نظر لغت- مفهوم «صُعود» و بالا رفتن را نمی ‌دهد، بلکه کاربرد این لفظ -از باب تفعّل «تصعُّد»- برای افاده‌ی معنای به دشواری افتادن می ‌باشد به گونه‌ای که از شدت احساس سختی، نَفَس در سینه تنگ شود. در لغت «تَصَعَّد نفَسُه» به معنای به دشواری نفس کشیدن و تنگی سینه و احساس درد و رنج است. واژه‌های «صَعود» و «صَعَد» بر دامنه های صعب العبور اطلاق می‌شود و برای هر امر دشوار بسیار سختی به کار می‌رود. در سوره‌ی جن آمده: «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً (۳۲)؛ و هرکه از یاد پروردگار خود روی گرداند، او را در عقوبت دشواری درمی آورد. » در سوره مدّثر نیز آمده:‌ «سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (۳۳)؛ او را به سخت‌ترین عقوبتی دچار می‌سازم. »

از این رو معنای «کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ» چنین می‌شود: او مانند کسی است که در لایه‌های مرتفع جوّ، دچار تنگی نفس و سختی و دشواری فراوان گشته است. درواقع کسی که خدا را از یاد برده- در زندگی- مانند کسی است که در لایه‌های بالایی جوّ قرار دارد و دست خوش درد و رنج و سختی تنفس است. لذا از این تعبیر (اعجازگونه) به خوبی به دست می‌آید که اگر کسی در لایه‌های فوقانی جوّ فاقد وسیله‌ی حفاظتی باشد، دچار چنین دشواری و تنگی نفس میگردد. این جز با اکتشافات علمی روز قابل فهم نیست، که در آن روزگار برای بشریّت پوشیده بوده است.

پیشینیان بر این عقیده بوده‌اند که هوا فاقد وزن است، تا سال ۱۶۴۳م که وسیله‌ی هوا سنجی بر دست «توریچلی» (۱۶۴۷-۱۶۰۸) اختراع گردید (۳۴). و بدین وسیله پی بردند که هوا دارای وزن است. هم چنین پی بردند که هوا ترکیبی از گازهای مخصوصی است که هر یک وزن مشخصی دارد و میتواند وزن هوا را در هر کجا با مقدار فشاری که وارد می‌ آورد، سنجید و هرچه از سطح دریا بالا رویم از این فشار کاسته میشود. اکنون به دست آمده که فشار هوا در سطح دریا، معادل ثقل لوله‌ی عمودی جیوه به ارتفاع ۷۶ سانتی متر است. همین فشار در سطح دریا بر بدن انسان وارد میشود. ولی در ارتفاع ۵ کیلومتر از سطح دریا، این فشار به نصف کاهش می‌یابد. پس هرچه بالاتر رود، این فشار به طور معکوس پایین می‌آید، به ویژه در لایه‌های بالای هوا که تراکم هوا به گونه‌ی فاحشی پایین می‌آید و رقیق می‌گردد.

درواقع نیمی از گازهای هوایی، یعنی تراکم پوشش هوایی چه از لحاظ وزن و چه از لحاظ فشار، در میان از سطح دریا تا ارتفاع ۵ کیلومتر واقع گردیده و سه چهارم آن تا ارتفاع ۱۲ کیلومتر می‌باشد. ولی موقعی که به ارتفاع ۸۰ کیلومتر برسیم، وزن هوا تقریباً به ۱/۲۰۰۰۰ پایین می‌آید. به وسیله‌ی شهاب‌های آسمانی به دست آمده که تراکم هوا تقریباً تا حدود ارتفاع ۳۵۰ کیلومتر است، زیرا از فاصله‌ی ۳۵۰ کیلومتری سنگ‌های آسمانی بر اثر اصطکاک و برخورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‌ ور می‌گردند. (۳۵)

هوا سنگینی و فشار خود را از تمامی جوانب بر بدن ما وارد می‌سازد، ولی ما فشار و سنگینی آن را احساس نمی‌کنیم، زیرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشار هوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل می‌باشند. لیکن موقعی که انسان بر کوه های بلند بالا می‌رود و فشار هوا کم می‌شود، این تعادل برهم خورده، فشار داخلی از فشار خارجی بیشتر می‌شود. اگر رفته رفته فشار هوا کاهش یابد، گاه خون از منافذ بدن بیرون می‌زند. اولین احساسی که به انسان در آن هنگام رخ می‌دهد، سنگینی بر دستگاه تنفسی است که بر اثر فشار خون بر عروق تنفسی تحمیل می‌شود و مجرای تنفس را تنگ کرده و موجب دشواری تنفس می‌ گردد. (۳۶)

آب منشأ حیات

«وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ» (۳۷) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده: «کلُّ شی خُلق من الماء» (۳۸).

طبق آیه‌ ی فوق و فرموده‌ی پیامبر، همه‌ی موجودات منشأ هستی خود را از آب گرفته‌اند. مرحوم صدوق از جابر بن یزید جُعفی- که از بزرگان تابعین (۳۹) به شمار می‌رود- از امام باقر (علیه السلام)‌ پرسش ‌هایی دارد، از جمله در رابطه با آغاز آفرینش جهان می‌پرسد. امام در جواب می‌فرماید: «اوّل شیء خلَقَه من خَلْقه، الشیء الذی جمیع الاشیاء منه، و هو الماء (۴۰)؛ نخستین آفریده‌ای که خدا خلق کرد، چیزی است که تمامی اشیا از آن است و آن آب است. »

مرحوم کلینی در روضه‌ی کافی روایتی از امام باقر (علیه السلام) آورده که در جواب مرد شامی فرموده: «نخست آن چیزی را آفرید که همه‌ی چیزها از آن است و آن چیز که همه‌ی اشیا از آن آفریده شده، آب است. در نتیجه خدا نَسَب هر چیزی را به آب رساند، ولی برای آب نَسَبی که بدان منسوب شود قرار نداد. » (۴۱)

همچنین محمد بن مسلم- که شخصیتی عالی قدر به شمار می‌رود- از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است: «کان کل شیء ماء، و کان عرشُه علی الماء» (۴۲).

آیه‌ی شریفه : «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ (۴۳)؛ و او است که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش [تدبیر] او [پیش از آن] بر آب بود»، دلالت دارد که پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‌ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است، زیرا در تعبیر «و کان عرشه علی الماء» واژه‌ی «عرش» کنایه از عرش تدبیر و منظور، علم خدای متعال است به همه‌ی مصالح و شایستگی‌ها و بایستگی‌های هستی، در برهه‌ای که جز آب چیزی نبوده است. در نتیجه آیه کنایه از آن است که خدای تعالی بود و هیچ چیز با او نبود، و خداوند پیش از آفرینش جهان ابتدا آب، سپس همه‌ی مخلوقات را از آب آفرید. قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه‌ی زندگی، هم در منشأ و پیدایش و هم در صحنه‌ی هستی و تداوم حیات، همه از آب است. می‌فرماید :

«وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ(۴۴)؛ هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم. »

«وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ مَاءٍ (۴۵)؛ خدا هر جنبنده‌ ای را از آب آفرید. »

درباره‌ ی انسان می‌ گوید :

«وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً (۴۶)؛ و او است که از آب بشری آفرید. »

مقصود از این آب همان آبی است که سر منشأ همه‌ی موجودات است چنانچه در آیات فوق آمده، یا منظور از آب، نطفه است چنانچه در آیه‌ی «خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ‌؛ (۴۷) [آدمی] از آبی جهنده آفریده شد. » «أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ‌ (۴۸)؛ مگر شما را از آبی پست نیافریدیم؟» مقصود از «پست» بدبو و نفرت آور، برحسب ظاهر است. ولی بیشتر مفسرین بر این عقیده اند که منظور از «ماء» همان پدیده‌ی نخستین است «اول ما خلق الله الماء (۴۹)؛ نخستین چیزی که خدا آفرید آب بود» که تمامی پدیده‌ها از آن ریشه گرفته‌اند، زیرا بذر نخستین موجود زنده تنها از آب پاشیده شد، همان بذر اولیه‌ای که به صورت حیوان ساده‌ی تک سلولی (آمیپ) شکل گرفت و به سوی جاندارانی که اعضای پیچیده با بیش از یک میلیون سلول پیشرفت کرد.

اما چگونگی پیدایش حیات- در آب اقیانوس‌ها، دریاها و باتلاق ها- از نکات مهمی است که هنوز علم تجربی بدان دست نیافته است. از این رو است که تئوری تکامل جانداران- به هر شکل و فرضیّه‌ای که تاکنون مطرح شده- به بررسی مرحله‌ی پس از پیدایش نخستین سلول زنده پرداخته است، اما بُرهه‌ی پیش از آن هنوز مجهول مانده است. همین اندازه معلوم گشته که حیات به اراده‌ی الهی- که بر تمامی مقدّرات هستی چیره است- به وجود آمده است و این امر مسلّمی است که از پذیرش آن گریزی نیست، زیرا که هم تسلسل باطل است و هم خود آفرینی محال. دانش تجربی روز هم خودآفرینی را باطل می‌شناسد. (۵۰)

پوشش هوایی حافظ زمین

«وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ‌ (۵۱)؛ و آسمان را سقفی محفوظ [بر فراز زمین] قرار دادیم، که اینان از نشانه ‌های آن روی گردانند. »
گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فراگرفته، که عمق آن به ۳۵۰ کیلومتر می‌رسد. هوا از گازهای «نیتروژن» – به نسبت ۷۸/۰۳ درصد و «اکسیژن» به نسبت ۲۰/۹۹ درصد و اکسید کربن به نسبت ۰/۰۴ درصد و بخار آب و گازهای دیگر به نسبت ۰/۹۴ درصد ترکیب یافته است. این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و با این نسبت‌های گازی فراهم شده در آن، هم چون سپری آسیب ناپذیر، زمین را دربرگرفته و آن را از گزند سنگ‌های آسمانی که به حدّ وفور (۵۲) به سوی زمین می‌آیند و از همه‌ی اطراف، تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار می‌روند، حفظ کرده زندگی را برایشان امکان پذیر می‌ سازد.

فضا انباشته از سنگ ‌های پراکنده‌ ای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستاره‌ های متلاشی شده به وجود آمده ‌اند. از این سنگ ‌ها به صورت مجموعه ‌های بزرگ و فراوانی پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادی از این سنگ‌ها موقع نزدیک شدن به کره‌ی زمین به وسیله‌ی نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده می‌شوند. این سنگ‌ها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود (۵۰-۶۰) کیلومتر در ثانیه به سوی زمین فرود می ‌آیند، که سرعتی فوق العاده است. ولی هنگامی که وارد لایه‌ی هوایی می ‌شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا، داغ شده شعله ور می ‌شوند و در حال سوختن یک خطّ نوری ممتدّ به دنبال خود ترسیم می‌کنند و به سرعت محو و نابود می‌شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‌اند. برخی از این سنگ پرتاب‌ها آن اندازه بزرگ ‌اند، که از لایه‌ی هوایی گذشته، مقداری از آن به صورت سنگ ‌های سوخته با صدای هولناکی به زمین اصابت میکند.

این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‌های آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود، امکان حیات بر روی کره‌ی زمین میسّر نبود. علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه‌ی اُزن از اهمیت بالایی برخوردار است. این لایه که در اثر رعد و برق به وجود می‌آید، زمین را در برابر پرتوهای مضرّ کیهانی محافظت می‌کند. اگر این لایه نبود حیات روی زمین ممکن نمی‌شد. که تفصیل آن در جای خود آورده شده است. پس همواره باید گفت: «سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ‌» (۵۳).

پی‌نوشت ‌ها :

۱٫ فرقان۲۵: ۶٫
۲٫ نحل۱۶: ۸۹٫
۳٫ انعام۶: ۳۸٫
۴٫ انعام۶: ۵۹٫
۵٫ غزالی، احیاء العلوم، باب۴، آداب تلاوه‌القرآن، ج۱، ص ۲۹۶٫
۶٫ مانند ابوالفضل مرسمی (متوفای ۶۵۵). و ابوبکر معروف به ابن العربی معافری (متوفای ۵۴۴). و شاید ظاهر کلام ابوحامد غزالی و زرکشی و سیوطی نیز همین باشد، البته قابل تأویل نیز می‌باشد. که در مقدمه‌ی ج۶ التمهید آورده‌ایم.
۷٫ نحل۱۶: ۸۹٫
۸٫ انعام۶: ۳۸٫
۹٫ همان.
۱۰٫ انعام۶: ۵۹٫
۱۱٫ رک: دکتر احمد ابوحجر؛ التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، ص۱۳۱٫
۱۲٫ آیات شماره‌ی ۲۱ و ۲۳ و ۲۵٫
۱۳٫ اسراء۱۷: ۸۸٫
۱۴٫ این یک اصطلاح اصولی است و مقصود همه‌ی افراد در طول زمان می‌باشد.
۱۵٫ انبیا۲۱: ۳۰٫
۱۶٫ قمر۵۴: ۱۱٫
۱۷٫ عبس۸۰: ۲۶-۲۷٫
۱۸٫ مجمع البیان، ج۷، ص۴۵٫
۱۹٫ کافی شریف؛ ج۸، ص۹۵، شماره‌ی ۶۷و ص۱۲۰، شماره‌ی ۹۳٫
۲۰٫ تفسیر قمی، ج۲، ص ۷۰٫
۲۱٫ فصلت۴۱: ۱۱-۱۲٫
۲۲٫ مرآه العقول، ج۲۵، ص۲۳۲٫ در نتیجه دو روایت سابق الذکر به جهت ضعف سند، قابل استناد نیستند. تنها فرموده‌ی مولاه امیرمؤمنان که سند قطعی است می تواند تفسیر آیه باشد.
۲۳٫ رک: التمهید، ج۶، ص۱۲۹-۱۳۹٫
۲۴٫ سوره‌های رعد، ۳٫ نمل: ۶۱٫ حجر:۱۹، ق:۷، نحل: ۱۵٫ لقمان: ۱۰٫ انبیا: ۳۱٫ فصلت: ۱۰٫ مرسلات: ۲۷٫
۲۵٫ انبیا۲۱: ۳۱٫
۲۶٫ نبأ۷۸: ۷٫
۲۷٫ خطبه‌ی شماره‌ی ۲۱۱ (صبحی صالح)، ص۳۲۸٫
۲۸٫ انبیا۲۱: ۳۱٫
۲۹٫ فاطر۳۵: ۴۱٫
۳۰٫ برای توضیح بیشتر رک: التمهید، ج۶، ص۱۵۱-۱۶۱٫
۳۱٫ انعام۶: ۱۲۵٫
۳۲٫ جن۷۲: ۱۷٫
۳۳٫ مدثر۷۴: ۱۷٫
۳۴٫ رک: تاریخ علوم «پی یر روسو» ترجمه‌ی حسن صفاری، ص۲۵۶٫
۳۵٫ رک: بصائر جغرافیه، نوشته استاد رشید رشدی بغدادی، ص۲۰۵-۲۰۸٫
۳۶٫ رک: مبادی العلوم العامه، ص۵۷ و نیز کتاب «مع الطب فی القرآن الکریم»، ص۲۱٫
۳۷٫ انبیا۲۱: ۳۰٫
۳۸٫ بحارالانوار، ج۵۴، شماره‌ی ۱۷۰٫ الدرالمنثور، ج۴، ص۳۱۷٫
۳۹٫ تابعین به کسانی گفته می‌شود که پس از اصحاب آمده از ایشان کسب فیض نمودند و خود به دیدار مبارک پیامبر نایل نگردیده‌اند.
۴۰٫ کتاب توحید صدوق، ص۶۷، شماره‌ی ۲۰، باب التوحید.
۴۱٫ کافی شریف، ج۸، ص۹۴، شماره‌ی ۶۷٫
۴۲٫ همان، ص۹۵، شماره‌ی ۶۸٫
۴۳٫ هود۱۱: ۷٫
۴۴٫ انبیا۲۱: ۳۰٫
۴۵٫ نور۲۴: ۴۵٫
۴۶٫ فرقان۲۵: ۵۴٫
۴۷٫ طارق۸۶: ۶٫
۴۸٫ مرسلات۷۷: ۲۰٫
۴۹٫ تفسیر فخر رازی، ج۲۴، ص۱۶٫
۵۰٫ برای تفصیل بیشتر رک: التمهید، ج۶، ص۳۱-۶۱٫
۵۱٫ انبیا۲۱: ۳۲٫
۵۲٫ روزانه میلیون‌ها سنگ پرتاب آسمانی به سوی زمین هدف گیری می‌شود.
۵۳٫ زخرف۳۴: ۱۳٫

منبع مقاله :

معرفت، محمدهادی؛ (۱۳۸۹)، علوم قرآنی، قم: مؤسسه ‌ی فرهنگی تمهید، چاپ پانزدهم.

X توکل به خداوند X معنای توکل X توکل در قرآن X توکل در اسلام X توکل کردن در شیعه X 14 ستاره X 14setare.com X شیعه X امامت X امام رضا (ع) X حدیث X روایت X حدیثی درباره توکل کردن به خدا X خدا X آیه 36 سوره زمر X الیس الله بکاف عبده X أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ X قرآن کریم

———————————————–

برچسب

مطالب مرتبط را نگاهی بیندازید

0 دیدگاه برای : “اعجاز علمی قرآن”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرنامه 14 ستاره

برای دریافت آخرین اخبار و اطلاعات، عضو خبرنامه شوید.